سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
« صفحه ی سپید » - سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی


« صفحه ی سپید »




باز هم من و صفحه ی سپید ی که می خواهد مقدمه ی زندگی ام باشد ، با خود می اندیشم کاش


همین صفحه ی سفید بی آنکه رد پای قلمی ، صورتش را خط خطی کند بر جای مقدمه ام بنشیند.


همان صفحه ی به ظاهر سپیدی که پشت سر، هزاران هزار حرف ناگفته دارد .


می توانی نگاهش کنی و صد ها نقش را بر رویش متصور باشی.


خطوط کج و معوجی که به هم دهن کجی می کنند ، صورتهایی که می خندند ، گریه می کنند و


شکلک در می آورند.


می توانی پنجره را باز کنی و آنرا بدست باد سپاری ، باد او را با خود خواهد برد و در دوردستها شاید


کودکی روی آن شکلی بکشد از زندگی و همان مقدمه ام خواهد شد .


شاید قایق کاغذی درست کند و بدست آب بسپارد و یا بادبادکی شود در دست باد .


و زندگی چیست ؟


جز همین قایق کاغذی .


دلم می خواهد همین سپیدی کاغذ مقدمه ام با شد و تو خود تمام آنچه را که می خواهی بر آن


نقش بزنی و مقدمه ای برای آغازی نو قرار دهی .


دلم می خواهد تو سپیدی کاغذ را به سپیدی زندگی ات گره بزنی .


روی سپیدی سپید کاغذ ، نقش هستی را به رنگ یکرنگی نقش کنی و مقدمه ای برای بی رنگی


قرار دهی .


نمی دانم چه باید بنویسم و یا چه چیزی می تواند به جای مقدمه بنشیند و آغازگر حرفی تازه باشد؟


آغازگر یک قصه ، یک منطق ...


دلم برای بازیهای کودکانه تنگ شده که چه صادقانه مقدمه ای برای ورود به زندگی بودند .


دلم برای کلاس اول ابتدایی و برای آخرین امتحان ترم آخر دانشگاه تنگ شده که همه مقدمه ای


بودند بر آغازی نوین .


من می خواهم کاغذی نانوشته مقدمه ی زندگی ام باشد ،بی آنکه برایم مهم باشد که دیگران از


این مقدمه گلایه داشته باشند .


می خواهم تو روی آن بنویسی ، آدمک بکشی ، نقطه بازی کنی و آن را مچاله کنی در زیر میز


بیاندازی و من آن را بردارم و زینت صفحه ی اول دفترم کنم .


شاید برای تو هم مثل من یک صفحه ی سپید نانوشته بیش از یک مقدمه ی ده صفحه ای حرف


داشته باشد .


نمی دانم شاید ؟!


من می خواهم مقدمه ام سپید باشد چرا که می خواهم تو هم مثل من ، مثل مقدمه ام ، مثل


تمام خوشیها سپید باشی ...



نوشته شده در شنبه 13/4/88ساعت 6:35 عصر توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin