سفارش تبلیغ
صبا

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

رازهای دوستی :


راز دوستی دانستن ان است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی .یک دوست !!

راز دوستی در آن است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی خصوصا" هنگام بروز سوء استفاده

راز دوستی در آن است که هنگام حرف زدن با انها حواصت کاملا جمع باشد.

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری و نمایان کنی

راز دوستی در این است که محبت را نتنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی نه اینکه فقط با انها وقت بگذرانی.

راز دوستی در محترم شمردن حقوق دوستان و احترام گذاشتن به دیدگاههای آنها می باشد.

در معاشرت با جمع رشد و بلوغ فکری داشته باشی و آگاهیهایت را رشد دهی.

حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعاراف کنی .

در غم وناراحتی دوستانت شریک باشی و به انها دلگرمی بدهی نه اینکه با ابراز احساسات نادرست ناراحتی

شان را تشدید کنی .

دائما" دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار را صادقانه بیان کنی واز سعادت دوستانت شاد باشی

و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی .


نوشته شده در جمعه 85/6/17ساعت 9:31 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

تست عشق
صادقانه جواب بدهید! پایین سوالات را نخوانید، تستتان خراب می شود!

1. به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟

2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

و اما جواب ها.....

1. راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.

2. شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.

3. این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.

4. محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.

5. این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.

6. راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید


نوشته شده در چهارشنبه 85/6/15ساعت 12:14 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

یک
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم

دو
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود

سه
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد

چهار
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند

پنج
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

شش
هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

هفت
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

هشت
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران

نه
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی

ده
به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

یازده
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی

دوازده
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

سیزده
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

گابریل گارسیا مارکز ( نویسنده معروف کلمبیایی )


نوشته شده در چهارشنبه 85/6/15ساعت 12:12 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

تو هوای تازه عشق نفسم داره میگیره

عاشقم اما از این عشق دل من داره میمیره

ای خدا بازم دلم گرفته

وای چقدر عاشقی سخته

تازه اونم عشقی که یارت

از پیشت خیلی وقته که رفته

خدایا آخر این عشق من چی میشه ؟

آخه تا کی چشم به راه از پشت شیشه ؟

کاش میشد برگرده پیشم ٬ بیاد و بمونه تا همیشه

منتها هر چی فکر میکنم میبینم که نه بابا محاله و نمیشه

خدا جون خودت یه لطفی تو به این قلب شکستم

برسون یارم رو زودتر که دیگه خیلی خیلی خستم

----------------------------------------------------

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل یه ساله

لحظه های با تو بودن هم که رویای محاله

حرفای قشنگ تو برام نیازه

راز زنده بودن و نفس کشیدنم آره اون چشمای نازه

آخه تا کی عزیزم دل من با این همه غصه و درد و غم بسازه ؟

چرا عشق ما فقط یه عشق مخفی و فقط یه رازه ؟

کاش میشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشیدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب میدونی چقدر دلم میخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس میگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها یه چیزه و اونم فقط وصاله

منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسیدنم خیلی محاله

الهی بیاد یه روزی که من و تو ما بشیم

تا ابد کنار هم برای هم بمونیم و از همدیگه جدا نشیم

------------------------------------------------------------

نه میتونم ببینمت

نه طاقت دارم نبینمت

بدجوری عاشقت شدم ٬ دلم برات پر میزنه

منتها نیستی و دلم ٬ برای پیدا کردنت شبا ٬ به هر کجا سر میزنه

فدای مهربونیات

فدای اون خندیدنت

خودت بگو چیکار کنم تا دیگه تنها نمونم

اگه بهم بگی آره

دیگه دلم غم نداره

یادته گفتی هر چی عاشقه از عشق تو کم میاره ؟

تنها دلیل زندگی

کاشکی فقط بگی آره

---------------------------------------------------

من مثه اون موجم که میخواد

خودشو رها کنه ز دریا

منتها میره و زودی برمیگرده تو آغوش دریا

نمیتونم رها بشم

نمیتونم بگم برو

حتی نمیتونم تظاهر بکنم

که نه دیگه نمیخوامت گم شو از دلم برو

میخوام بازم عاشق باشم

میخوام بازم بسوزم و

تا آخر عمر هم که شده

از عشق تو غرق مشکل باشم

-----------------------------------------------

اصلا به من چه عشق برو گم شو از دلم

منشین مثال آینه دق مقابلم

عمری ز عشق تو من سوختم ولی چه سود

که حالا از عشق تو من غرق مشکلم

-------------------------------------------------

عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم

زنجیر وفا فکنده در پای دلم

عشق اگر به فریاد دل ما نرسد

ای وای دلم    وای دلم    وای دلم

--------------------------------------------------

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای دنیا چقدر تاریک است .

منتها اندکی صبر که مرگ نزدیک است .

آری این مرگ چه به من نزدیک است .

آه رفتن چقدر نزدیک است .

-----------------------------------------------------

 


نوشته شده در چهارشنبه 85/6/15ساعت 12:10 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

من همون تنهاترینم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم

من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت میمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو میخونم

من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دریای دردم که میخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات میخندم

من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست میمیرم

تو همون فرشته نجاتی که یه روز میای و نمیذاری من بمیرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم

 


نوشته شده در چهارشنبه 85/6/15ساعت 12:1 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

خدایا تو بوسیده ای هیچ گاه
لب سرخ فام زنی مست را ؟
ز وسواس , لرزیده دستان تو
به پستان کالش زدی دست را ؟
خدایا تو گردیده ای هیچ گاه
به چشمان تاریک کمرنگ او ؟
شنیدی تو بانگ دل خویش را
ز تاریکی سینه تنگ او ؟
دریغا دریغا
تو احساس اگر داشتی
دلت را چو من سخت می باختی
برای خود ای ایزد بی خدای
خدای دگر نیز می ساختی

نوشته شده در سه شنبه 85/6/14ساعت 12:30 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

به سوی تو

به شوق روی تو

به طرف کوی تو

سپیده دم آیم

مگر تو را جویم

بگو کجایی

 

نشان تو

گه از زمین گاهی

ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا

ره تو می پویم

بگو کجایی

 

کی رود رخ ماهت از نظرم، نظرم

به غیر نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم

حدیث دل گویم

بگو کجایی

 

به دست تو دادم

دلم پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی

 

یک دم از خیال من

نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

 

تا هستم من

اسیر کوی تو ام

به آرزوی تو ام

اگر تو را جویم

حدیث دل گویم

بگو کجایی

 

به دست تو دادم

دل پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی...؟

 


نوشته شده در سه شنبه 85/6/14ساعت 12:24 صبح توسط غریب آشنا نظرات ( ) |

   1   2      >
Design By : Pars Skin